تبليغاتX
حس مخفی یک زن - دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
نوشته های احساسی زنی که فرزندانش را دوست دارد

                                                   

 

به من می گفت عشق چیست  ؟ به او گفتم همانی که راهنمای شماست که وقتی زیر پای شماست آنرا نمی بینید و با لگد کردنش از آ ن عبور می کنید و چون می گذرید خود آن راهنمای شما ست ، شمارا عبور می دهد تارسیدن ، عاشقان عشق را مهربانی و سعادت و خوشبختی و زیبایی می بینند  خستگان و دلزدگان آنرا راهی گمشده و سکوتی مضطرب می بینند و آنان که عشق را نمی شناسند آنرا فریب و درد و خستگی و ترس می دا نندشوریدگان آنرا دلدادگی و نیاز و شوریدگی و غم و التهاب معنا می کنند از من می پرسید جایگاه عشق کجاست گفتم هر جا که زیبایی وجود دارد گفت حتی در اشک چشم کودکان !!!!!!گفتم بلی مگر نه آنکه این سرشک از چشمان مهربان و زلال او سرچشمه می گیرد . ترا چه می شود ؟ چرا تردید نموده ای؟عشق در روی گلبرگ گل شقایق و نرگس  سرخی و عطر پراکنده است به برف سپیدی هدیه کرده است به تو سایه و به من ...... چگونه است که آنرا نمی بینی مگر نه اینکه زیبایی خورشید از آن است و درخشش ماه نیز ،عشق نه دهانی تشنه و گرسنه و نه دستی دراز شده است که او التماس نیست بلکه روحی است سرمست که باید خود آنرا بیابی.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 1:46  توسط حس مخفی   |