|
|
|
|
|
چند وقتی است حتی وسوسه ی قلم و سپیدی دل کاغذ هم نمی تونه اغوا کننده باشه و منو مجبور کنه به نوشتن دیگه حتی نوشتن از تو رو هم نمی خواهم همه چی شده تکرار نام تو، دیگه حتی استامینوفن کدئینه هم حالمو خوب نمی کنه دیازپام هم حالمو بهتر نکرد و حتی فلوکستین هیچی نمی تونه آرومم کنه حتی زمزمه نام تو یا اون شعری که برات می خوندم یادت هست؟ دیدن وب لاگتم حالمو خوب نکرد حتی حرف زدن هم خوبم نکرد هزار بار آه کشیدم و باز سبک نشدم می دونی آخه خیلی وقته توکل کردنو از یاد بردم آره همینه هر چی هست همینه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 7:8 توسط حس مخفی
|
|
||