|
|
|
|
|
چشماتو باز کن ، منو نگاه کن ، به نظر چجوری میام ؟ دیوانه یا عاقل ؟ اگر عاقلم که بی خیال اگر دیوانه ام چی ؟ خوابی که دیدم چی بروزم آورده قاطی پاطیم کرده خواب دیدم جلوی آینه ایستاده ام و از شنیده های دیگران در مورد خودم یا بهتر بگم در مورد زن رنج می برم بعد ناگهان تصمیم گرفتم با یک چاقو خودمو عوض کنم ابتدا با آن پوست صورتم را تراشیدمکه به نظر مرد برسم پوست صورتم را برداشتم تکه هایی از پای چشمام رو که زنانه ترین عضو توی صورتم بود وپلکهامو که هدف بعدیم بود با آن مژه های غریبه بازم مرد به نظر نمیام ! حالا بینی و کناره هاشو تا به گونه ها بازهم نشد بازهم این چهره چهره ی یک زنه آها نوبت لبهاست باید اونارو حذف کنم و با چاقو تکه هایی از آن رو جدا کردم اما باز صورتم صورت متلاشی شده ی یک زن بود تکه های کنده شده روی زمین کنار پاهام چهره ی جدید ی رو بوجود آورده بود بدون چشم یا بهتر بگم با چشمانی بسته اما با نگاهی نافذ از زیر پلک که تا عمق استخوان رسوخ می کرد چهره ی جدید هم یک زن بودبا احساسی آشنا خنده ای روی لباش بود مثل لبخند مونالیزا حاکی از درد یا شادی کسی چمیدونه ؟خوب که نگاه کردم تشخیصش برای من سخت نبود من احساس اونو همیشه می شناختم روی اون چهره ی خونالود ساختگی حزنی همراه شادی بود خوب می شناختمش بعد به چهره ی خونالود دیگه خیره موندم درحالی که هم خودم بود و هم نبود برام غریبه بود دردناک ترسناک با یک خنده ی شیطانی که تمام شد این همه ی قصه بود همه چی تمام شد......................... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 10:23 توسط حس مخفی
|
|
||