تبليغاتX
حس مخفی یک زن -
نوشته های احساسی زنی که فرزندانش را دوست دارد

چه سود

من از به دوش گرفتن سنگینی بار دنیا درمانده ام

هر روز شرحه شرحه می شویم

هر روز خوراک تمام روزنامه ها و رسانه هاییم

مدتهاست رسانه ی ملی تصویر سنگ خورانمان را خوراک می کند

گلوله باران ماه را

خورشید دربند را

 سینه ی دریده ی آه را

پرنده ی بر دار را

آواز در گلو خفه شده را

اهل این شهر هم که باشی

از میدان آزادی

هرگز نمی توانی ذره ای به خانه سوغات کنی

از میدان پیروزی

هیچ نصیب نخواهی برد

به تمام واژگان دنیا هم مسلط شوی

بی قلب و مغز نمی توانی چیزی بنویسی

گیرم که نوشتی کسی نمی خواند

گیرم که بخواند چیزی نمی فهمد

دست و پایم زنجیر است

فرض محال واژگانم را از بند رهاندند

قلب و مغزم در بند است

چه سود

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 12:59  توسط حس مخفی   |